تاريخ : جمعه 23 آبان1393 | 23:44 | نویسنده : پریسا
هر پدر و مادری به هوش فرزند خود افتخار می‌كنند. كافیست فرزندشان گوشه‌ای از توانایی ذهنی خود را به نمایش بگذارد كه از نظر والدینش، بالاتر از سن وی و قوه ادراك همسالانش باشد تا والدین به قول معروف ذوق كنند و این هوش غیرعادی به نقل محافل مختلف تبدیل شود. مطلوبیت هوشی نزد افراد در جوامع امروزی با موفقیت‌های آینده پیوند دارد و این اعتقاد عمومی وجود دارد كه باهوش‌ترها موفق‌ترند. آنان می‌توانند مدارج علمی و تحصیلی را براحتی و با سرعت بیشتر طی كنند، تحصیلات دانشگاهی داشته باشند، تخصص‌های مختلف پیدا كنند، زندگی اقتصادی بهتری داشته باشند و به واسطه هوش برتر و جایگاهی برتر داشته باشند. اگر نوابغ را استثناء كنیم هوش عموم افراد بیش از آن كه ارثی و ژنتیكی باشد اكتسابی است. محققان 3 تا 11 سالگی را سن شكل‌گیری هوش برتر در افراد می‌دانند و معتقدند در صورتی كه شرایط مختلفی برای افزایش ضریب هوشی یك كودك در محدوده این سن مهیا باشد وی فرد باهوشی خواهد بود. این شرایط برای والدین فرصتی پدید می‌آورد تا آنچه برای فرزندشان دوست ‌دارند و آرزو می‌كنند خود محقق سازند. توصیه متخصصان برای پرورش ذهنی كودك و افزایش بهره هوشی وی چنین است: ورزش و تحرك بزرگ‌ترها از این كه فراغتی بیابند و دقایقی یا حتی ساعاتی یك جا بنشینند و وقت بگذرانند، لذت می‌برند. كودكان از این كار متنفرند و سوخت و ساز فعال بدن آنها اجازه چنین كاری نمی‌دهد. بالطبع كودكانی كه به قدر كافی تحرك نداشته باشند یا از فعالیت بدنی بویژه برای بازی منع شوند بدن، روحیه و ذهن سالمی نخواهند داشت. بهتر است همزمان با سن تحصیل كودكان به فعالیت‌های ورزشی سبك، هدفمند و دائمی تشویق شوند. انرژی مصرف نشده در بدن كودكان به جای آن‌كه مانند بزرگ‌ترها به افزایش قدرت ذهنی یا تمركز فكری منجر شود، نقشی مخرب خواهد داشت. هنگامی هم كه شرایط برای فعالیت ذهنی مهیا نباشد، از هوش و ذكاوت خبری نیست. عقل سالم در بدن سالم است. فراغت درس و تحصیل از سوی برخی والدین باعث شكوفایی فكر و روان فرزندان می‌شود. تعادل در درس خواندن موضوعی است كه باید از سوی والدین به كودك آموخته شود. اصرار بر گرفتن نمره‌های درسی عالی و كامل می‌تواند فشار روانی شدیدی بر كودكی وارد كند كه عملا وی را به ماشین درس خواندن و نمره آوردن تبدیل می‌كند. فراغت باید روزانه و ملموس باشد و با فعالیت‌هایی پر شود كه كودك به انجام آنها علاقه‌مند باشد. بازی‌های فكری به‌تنهایی نیاز كودك به بازی را برطرف نمی‌كند و لازم است تنها بخشی از فراغت كودك را به خود اختصاص دهد. گروه دوستان برخلاف تصور عمومی كه خلاقیت، هوش و نبوغ را محصول انزواطلبی یا قرین‌ آن می‌پندارد، باهوش‌ها روابط اجتماعی سالم‌تر و عمیق‌تری با سایرین بویژه گروه همسالان خود دارند. رابطه با دیگران و بازی‌های جمعی قدرت تصمیم‌گیری، درك مفاهیم و حل مشكلات را در كودك بالا می‌برد. آگاهی‌ها و اطلاعات اطلاعات، پایه دانش است و بالطبع افراد باهوش و خلاق، آگاهی‌های عمومی و اختصاصی بیشتری نسبت به سایرین دارند. این اطلاعات می‌تواند از طریق رسانه‌ها، بازی‌ها، مطبوعات، كتاب‌ها، صحبت‌های والدین و... به كودك منتقل شود. در این‌باره پیش از هر اقدامی لازم است علاقه كودكی به حوزه خاصی از آگاهی‌ها شناسایی شود. ممكن است كودكان به داستان‌های واقعی یا تخیلی، علوم ریاضی، نجوم، ادبیات، اطلاعات عمومی و... علاقه نشان دهند و خواهان دریافت آگاهی‌های مقدماتی در حوزه این رشته‌ها باشند. هنر موسیقی، نقاشی، خطاطی، هنرهای نمایشی، تجسمی و... رشته‌هایی هستند كه نقش پرداختن به آنها در افزایش توان ذهنی كودكان اثبات شده است.در این باره باید موسیقی را هنری ویژه دانست. ریاضیات پایه و مایه اصلی موسیقی است و این هنر در حقیقت بیش از آن‌كه با عواطف و احساسات سر و كار داشته باشد نزد هنرجو با تمرین و ورزیدگی ذهنی همراه است. بی‌دلیل نیست كه موسیقی را ورزش ذهن نامیده‌اند. قدرت تصمیم‌گیری تحمیل اراده والدین به فرزند در همه زمینه‌ها و كارها نه‌تنها تصمیم‌گیری بلكه قدرت تصمیم‌گیری را از كودك می‌گیرد. هنگامی كه كودكان احساس كنند برای انتخاب و تصمیم‌گیری مختارند ذهنشان فعال می‌شود و تلاش می‌كنند انتخابی درست داشته باشند. هرچند این انتخاب ممكن است اغلب برای به دست آوردن منفعتی آنی باشد كه والدین آن را نمی‌پسندند. این‌كه لباس كودك زرد باشد یا قرمز موضوعی نیست كه والدین در آن دخالت كنند و باید به خود كودك سپرده شود. تصمیم‌گیری و سنجیدن انتخاب‌های متفاوت، موتور ذهن كودك را روشن می‌كند و تمایل وی به دانایی و زیركی را افزایش می‌دهد. گفت‌وگو كلام آغاز اندیشه است. در میان هر بحث و گفت‌وگویی فكرهای جدید، ایده‌های تازه و روش‌های نوین كشف می‌شود. صحبت كردن با كودك درباره كارهایی كه انجام داده، رفتاری كه در مقابل دوستان و مربیان از خود نشان داده،‌ حرف‌هایی كه به زبان آورده و آنچه به آن می‌اندیشد و باور دارد او را به قضاوت وامی‌دارد. علاوه بر آن به وی كمك می‌كند تا ذهنش را فعال سازد، نظر واقعی‌اش را بگوید، موضع بگیرد و تعاریف تازه ارائه دهد. صحبت والدین با فرزند درباره مسائل ساده و روزمره به وی آرامش عاطفی می‌بخشد و از شكل‌گیری عقده‌ها و هیجانات مخرب جلوگیری می‌كند.



تاريخ : جمعه 23 آبان1393 | 23:40 | نویسنده : پریسا
مواجهه با جیغ و داد و گریه‌های بی وقفه كودكان به هیچ وجه خوشایند نیست اما راهكارهایی وجود دارد كه می‌توانید با به كار بستن آنها مانع شروع این موقعیت شده یا وقتی در این شرایط قرار گرفتید چگونه آن را تحت كنترل در آورید.

این اتفاق حتی برای بهترین والدین هم اتفاق افتاده است آن هم در بدترین زمان‌ها و مكان‌ها مثل مطب دكتر، سوپر ماركت، وسط نمایش و نظایر آن . این كج خلقی‌های كودكان در هر زمان و هر شرایطی می‌تواند اتفاق بیفتد و معمولا هم بدون اعلام قبلی صورت می‌گیرد كه هم برای كودك ناراحت كننده است و هم برای والدین شرمساری به همراه دارد.

كج خلقی‌ها بخشی طبیعی از دوران رشد كودك محسوب می‌شوند. بد اخلاقی‌های یك كودك خردسال اغلب به علت عدم توانایی وی در بیان احساسات‌اش می‌تواند باشد یا از شرایطی كه در آن قرار دارد ناراضی است، یا بسیار خسته یا گرسنه است یا از چیزی ناراحت است. اولین كاری كه در این شرایط باید انجام دهیم این است كه ما خوراك لازم برای تداوم این وضعیت را فراهم نكنیم.

اگر شما خونسردی خود را حفظ كنید حتما فرزند شما سریع‌تر آرام می‌شود. اما اگر به هر دلیلی نتوانستید جلوی شروع بداخلاقی و قشقرق به پا كردن فرزندتان را بگیرید، به راهكارهایی كه برای آرام كردن او وجود دارد توجه كنید:

چرا بچه‌ها كج خلقی می‌كنند؟

گرچه این رفتار بیشتر در كودكان نوپا عمومیت دارد اما بسیاری از كودكان در سنین پیش دبستانی هم هنوز چنین رفتارهایی از خود نشان می‌دهند كه عمدتا به دلیل ترس از كسانی است كه در اطراف‌ كودك هستند.

سنی كه اینگونه كج خلقی‌ها در آن شیوع بیشتری دارد سنین بین 1 تا 4 سالگی است.

گاهی بداخلاقی‌های كودكان ممكن است از روی خشم و عصبانیت باشد اما در اكثر مواقع این نوع رفتار به دلیل ناكامی كودك در بیان خواسته یا احساساتش است و اگر در یك مكان عمومی اتفاق بیفتد موجب شرمساری و دست پاچگی والدین می‌شود.

معمولا وقتی كودكان می‌خواهند از استقلال خویش دفاع كنند و چیزی یا كسی را مانع آن می‌بینند، چنین واكنش‌هایی از خود نشان می‌دهند، به هر شكل دلایل بسیاری وجود دارد كه بچه‌ها چنین واكنش‌هایی از خود نشان می‌دهند:

خردسالانی كه هنوز مدرسه نمی‌روند،مهارت‌های لازم را ندارند كه بتوانند به طریقی كه دوست دارند هدف و خواسته‌های خود را توضیح دهند و وقتی قادر به انجام این كارنیستند دست به خشونت و لجبازی می‌زنند.

گاهی اوقات كودك حتی نمی‌داند كه واقعا چه چیز می‌خواهد و فقط خیلی خسته، گرسنه یا كلافه است.

گاهی اوقات این قشقرق‌ها به علت این است كه كودك چیزی را برای اولین بار امتحان می‌كند و نمی‌تواند آن را حل و فصل كند یا از عهده انجام آن برآید (مثل بستن كفش)

یا به طور كلی روز خوبی نداشته است

برخی بچه‌ها وقتی دیگران وقت كمی را به آنها اختصاص می‌دهند و به عبارتی مورد بی توجهی قرار می‌گیرند، بد قلقی می‌كنند. اما به هر حال دلیل قطعی برای وقوع اینگونه رفتارها از سوی كودكان وجود ندارد.

متخصصین رشد كودك چند عامل مختلف از جمله؛ سن كودك، سطح استرس، تمایلات عمومی كودك و موضوع سلامت وی اعم از بیماری‌های تشخیص داده شده یا نامشخص كودك را در بروز چنین رفتارهایی دخیل می‌دانند.

رفتار والدین در نوع واكنشی كه كودك از خود نشان می‌دهد بسیار موثر است. رفتار خود را در نظر بگیرید. شما كسی هستید كه خیلی زود تسلیم خواسته‌های فرزندتان می‌شوید یا خیلی سخت گیر هستید؟

برخی مطالعات نشان داده است كه اغلب كودكی كه كج خلقی و بدرفتاری می‌كند،‌ این رفتارش در واقع واكنشی است به چگونگی رفتار والدین و پاسخی كه آنها به موقعیت‌های گوناگون می‌دهند، مثل زمانی كه كودك برای یك شكلات در سوپر ماركت بهانه می‌گیرد یا اصرار برای ماندن بیشتر در پارك و ادامه بازی دارد.

زمانی كه اوقات تلخی شكل می‌گیرد، حالا كه به اندازه كافی بد قلقی كرده چه باید بكنیم؟

دو نوع طرز تفكر و نگاه برای كنترل كردن این قشقرق و كج خلقی وجود دارد و این كه شما چه كار را باید انجام دهید بستگی به موقعیتی دارد كه در آن قرار دارید.

نادیده بگیرید:

اگر می‌توانید به راه خود ادامه دهید و در عین حال اطمینان داشته باشید كه فرزندتان در امان است. با مقداری فاصله پیش او بایستید اما طوری رفتار كنید كه گویی كارهای او كمترین تاثیری روی شما ندارد. هیچ تماس چشمی با او برقرار نكنید و به حرف‌هایش هم گوش ندهید. وقتی كودك شما واكنشی از سوی شما نبیند، احتمالا از كج خلقی و هیاهو به پا كردن دست می‌كشد.

موضوع را عوض كنید

اما اگر تحمل ندارید كه بدون هیچ واكنشی بمانید، راههای دیگری است كه می‌توانید به آنها عمل كنید. پشت فرزندتان را بمالید و به آرامی ( با صدای پایین) با او صحبت كنید و از او دلجویی كنید. برخی والدین در اینگونه موارد از جملاتی مانند " خوبی عزیزم" یا " بهتر شدی" یا نظایر آن استفاده می‌كنند یا برای آنها لالایی می‌خوانند كه مثمر ثمر است. شما هم می‌توانید نظایر این كارها را شاید حتی با كمی شوخی و شكلك درآوردن هم امتحان كنید.

آنچه كه هرگز نباید انجام دهید:

سر فرزند خود فریاد نكشید یا برایش دلیل و نظیر نیاورید. وقتی فرزند شما در كوران طغیان احساسات است. هیچ راهی برای نفوذ منطقی در وی ندارید. فقط باید صبر كنید تا كودك كمی آرام شود.

اگر كودك در یك مكان عمومی قشقرق به پا كرد ، او را به یك مكان خصوصی تر مثل اتومبیل خودتان یا لااقل دستشویی ببریدو اگر باز هم كنترل وی غیرممكن بود او را به خانه ببرید.

متاسفانه مواردی هم وجود دارد كه شما نمی‌توانید محل را ترك كنید، مثل هواپیما، قطار. پس بهترین كار این است كه لبخند بزنید و تحمل كنید كه البته ممكن باعث رنجش دیگران بشود اما شما باید نگران فرزند خود باشید نه كس دیگر.

اگر فرزند شما شروع كرد به گاز گرفتن، لگد زدن، كتك كاری یا هر رفتار نامناسب دیگر، آن موقع باید فورا او را تا زمانی كه آرام شود از موقعیتی كه در آن است دور كنید.

زمانی كه كج خلقی كودك پایان یافت ، در مورد آنچه اتفاق افتاد با عصبانیت یا آشفته حالی صحبت نكنید زیرا مرور دوباره و دوباره اتفاقات می‌تواند كودك را برآشفته كند و باعث شروع مجدد یك بداخلاقی بشود.

او را در آغوش بگیرید و ببوسید و به آرامی تكان دهید. و اگر فكر می‌كنید نیاز است كه راجع به آن حرف بزنید بگذارید چند ساعتی بگذرد و وقتی هر دوی شما آرامش خود را بازیافتید راجع به آن با هم حرف بزنید.

می‌توانید خوشحال باشید كه این مراحل و رفتارها برای همیشه ماندنی نیست. و با رشد كودك و فراگیری اینكه چگونه خواسته هایش را مطرح كند و اینكه چگونه احساساتش را بیان كند بهتر و بهتر می‌شود.

 



تاريخ : چهارشنبه 23 مهر1393 | 23:32 | نویسنده : پریسا
چرا مهدكودكی‌ها دیگران را مسخره می‌كنند؟ در حال حاضر كودك مهد‌كودكی شما سرگرم كشف موقعیت‌های اجتماعی و روابط دوستانه است. متاسفانه، مهارت‌های اجتماعی وی هنوز به بالاترین سطح خود نرسیده‌اند. برای مثال، كودك شما ممكن است به كودك دیگری بگوید «تو دیگه بهترین دوست من نیستی» یا «چه كفشای زشتی پات كردی»، زیرا كه هنوز مهارت‌های پیچیده‌ی برقراری ارتباط را كه برای بانزاكت بودن نیاز دارد به خوبی یاد نگرفته است. حتی ممكن است یكی از دوستانش را سرزنش كند كه «تو احمقی»، در حالی كه تنها می‌خواسته بگوید از اینكه وی زنگ تفریح را با كس دیگری بوده ناراحت شده است. مهدكودكی‌ها ممكن است طعنه‌های كلی چون «كله‌گنده» یا «خُل» را بی‌اختیار به زبان آورند، ولی همچنین روی برخی از صفات خاص نیز تمركز دارند، مثل عینك‌زدن؛ و گاهاً برای تعریف گروه‌های اجتماعی از استهزا استفاده می‌كنند («بچه‌ننه، تو نمی‌تونی با ما بازی كنی»). همچنین كودك 5 ساله‌ی شما ممكن است به این دلیل دیگران را مسخره كند كه –هرچند به اشتباه- به او یاد داده‌اند اینطور با دیگران برخورد كند. اگر خانواده، دوستان، برادران و خواهران یا برنامه‌های تلوزیونی مورد علاقه‌ی وی ریشخند، استهزا و بی‌احترامی را به عنوان رفتارهایی قابل‌قبول و عادی نشان دهند، تعجبی نخواهد داشت كه وی از آنها تقلید كند. و اغلب مهدكودكی‌ها خود را در دو سوی آزار می بینند – مسخره كننده و مسخره شونده. چه كنیم اگر فرزندمان مورد تمسخر قرار گرفت ؟ كار زیادی از شما برای اجتناب از مسخره شدن فرزندتان از جانب دیگر كودكان بر نمی‌آید، امّا می‌توانید به وی بیاموزید كه چگونه از پس این عبارات برخورنده بر بیایند: در درد او شریك شوید. تصدیق كنید كه مسخره شدن دردآور است. بگذارید كودك‌تان بداند كه شما دركش می‌كنید –«وقتی اون پسره بهت گفت بچه‌ننه عصبانی شدی نه ؟»- و پیشنهاد كنید كه به مسخره كننده بگوید كه چقدر باعث جریحه‌دار شدن احساسات وی شده است. او را تشویق كنید با كودكانی بازی كند كه با وی رفتار خوبی دارند و احساس خوبی در او به وجود می‌آورند. هدایت‌اش كنید. به كودك 5 ساله‌ی خود بگویید گرچه نمی‌تواند آنچه را كه دیگران می‌گویند كنترل كند، می‌تواند در مورد نحوه‌ی واكنش خود تصمیم‌ بگیرد. از وی بپرسید كه آیا ایده‌ای درباره‌ی كنار آمدن با آن دارد، و توضیح دهید كه گزینه‌های متعددی برایش وجود دارد. می‌توانید حتی یك نمایش راه بیاندازید – كه در آن شما نقش فرزند خود و كودك نقش آزاردهنده‌اش را بازی می‌كند. برای مثال اگر او بگوید «تو نمی‌تونی اینجا با من غذا بخوری، چون خیلی احمقی!»، می‌توانید پاسخ دهید كه «من احمق نیستم، تازه كلی دوست دیگه دارم كه امروز غذا رو با اونا می‌خورم» یا می‌توانید به او بیاموزید كه در پاسخ دادن گردن‌كلفتی نكند. اگر تمسخر موجب تحریك و عصبانیت كودك شما نشود، فرد مسخره كننده احساس قدرت یا لذت از اذیت كودك شما را نخواهد داشت. وقتی كودكتان را مسخره می‌كنند، او می‌تواند به كار خودش ادامه دهد و یا به سادگی راه خود را كشیده و برود.  به او یاد بدهید كه كمك بخواهد. از سر گذراندن تمسخر بلوغ زیادی می‌طلبد، پس از كودك خود انتظار نداشته باشید كه بتواند با خونسردی با قضیه كنار بیاید. اگر وی از مسخره شدن در مدرسه به شدت ناراحت است – به خصوص اگر این وضعیت ادامه دار باشد- لازم است كه (در كنار شما) با معلم خود دراین باره حرف بزند. به گفته ی شنك « معلم می تواند با تشویق مهارت های مثبت اجتماعی در كودك شما و كمك به ایجاد طیف گسترده ای از روابط دوستانه، از كودك تان حمایت نماید.» اگر فرزندتان به سبب این موضوع در وضعیت بغرنجی قرار گرفته است، به دنبال مشاوره حرفه ای بگردید. برخلاف پند و توصیه ی خود عمل نكنید. چه بسا تمسخری كه موجب ناراحتی كودتان شده است نه از جانب هم كلاسی هایش، بلكه از سوی شما باشد – و ممكن است شما اصلا متوجه آن نباشید. دست‌انداختن دلسوزانه روشی شگفت‌انگیز برای پرورش حس شوخ‌طبعی‌ست، ولی اجازه دهید كودك‌تان در این كار راهنما باشد. اگر به خوبی واكنش نشان نمی‌دهد، شاید موضوع مورد بحث از لحاظی تحریكش كرده است. پس در موضوعی كه با آن درگیر است ، موضوعاتی چون ترس از تاریكی یا غلبه بر لكنت عصبی – كه تنها موجب شرمندگی وی خواهد شد شوخی نكنید. و هیچ‌وقت لحن زننده به خود نگیرید: اسم‌گذاشتن و پوزخند مجاز نیستند. البته مهم‌ترین قاعده‌ این است كه در ملاعام كودك خود را دست نیاندازید. خواندن وی با الفاظی چون «عروسك كوچولوی من» یا «تپل» در برابر هم كلاسی یا دوستانش مطمئناً موجب شرمندگی وی خواهد شد. با رعایت حدود شوخی، به كودك خود نشان خواهید داد كه چطور بدون ناراحت كردن دیگران به شوخی و خنده بپردازد. وقتی كودك مهد‌كودكی‌تان دیگران را دست می‌اندازد و مورد تمسخر قرار می‌دهد چه باید كرد ؟ از كوره در نروید. گرچه شنیدن طعنه‌هایی كه از دهان كودك شما خارج می شود برایتان ناراحت كننده است، خونسردی خود را حفظ كنید و در مقابل میل به متوقف كردن او مقاومت كنید. به یاد داشته باشید كه وی قطعاً به دنبال واكنشی می‌گردد. به عقیده‌ی شنك «شما ممكن است به اشتباه با از كوره در رفتن خود تمسخر را تقویت نمایید». با خونسردی كامل به او بفهمانید كه استفاده از آن كلمات موجب ناراحتی دیگران می‌شود، و به یادش آورید كه چه احساسی از مورد تمسخر قرار گرفتن یا طرد شدن از جمع دوستان خواهد داشت. بر روان‌شناسی و تلقین تمركز كنید. دلیل این طعنه زدن‌های كودك هرچه باشد، صحبت با كودك 5 ساله‌تان در مورد تبعات رفتارش به وی كمك خواهد كرد كه بتواند خود را جای دیگران بگذارد. پس به یادش آورید كه مثلا اگر كسی بگوید لحن او زننده بوده است، احساس بدی خواهد داشت. بگذارید بداند كه اشاره به تفاوت‌های دیگران اشكالی ندارد، ولی به رو آوردن آنها درست نیست. تاكید كنید كه شكل ظاهر یك نفر هیچ ربطی به این كه در باطن چه‌طور آدمی‌ست ندارد. و دقت كنید كه خودتان الفاظ منفی در مورد ظاهر دیگران به كار نبرید. رقابت در تمسخر را كاهش دهید. اگر كودك مهدكودكی شما خواهر خود را دست ‌می‌اندازد، شاید به این معنا نباشد كه از دست او ناراحت یا عصبانی‌ست، شاید تنها به این خاطر باشد كه نیازمند توجه بیشتری از جانب شماست. برای كاهش طعنه‌های فرزند اول‌تان مطمئن شوید كه به اندازه‌ی كافی وقت با او می‌گذرانید. اگر او خواهر كوچك‌ترش را اذیت می‌كند، سعی كنید با سپردن فرزند كوچك‌تر به او این وضعیت را اصلاح كنید. به یادش آورید كه وی بزرگتر است و بازی‌های زیادی بلد است كه می‌تواند به خواهر كوچك‌ترش بیاموزد. در مورد چیزهایی كه او خود وقتی كوچك‌تر بود دوست داشت، حرف بزنید؛ و تشویق‌اش كنید كه آنها را به خواهر كوچك‌ترش بیاموزد. توانایی خنداندن خواهر كوچك‌تر به او حس اهمیت و مفید بودن خواهد داد، و نداشتن چنین حس‌هایی نخستین علل مسخره كردن است.



تاريخ : یکشنبه 23 شهریور1393 | 23:49 | نویسنده : پریسا
شاید مهمترین دلیلی كه والدین ترجیح می دهند كودك را به جای سپردن به مهد كودك یا پرستار بچه نزد اقوام بگذارند،اعتمادی است كه بستگان خود دارند. والدین مطمئند كه كسی كه به فرزندشان غذا می دهد یا جایش را عوض می كند، سلامتی،آرامش و خوشحال بودن كودك برایش مهم است.

همچنین ،پدر و مادر خصوصیات اخلاقی و حالات روحی شخصی كه قرار است از كودكشان نگهداری كند تا حدود زیادی می شناسند. نگرانی والدین هم از اینكه یك فرد غریبه ممكن است چیزهائی را به كودكشان آموزش دهد كه با آنچه كودك در خانه می بیند یا یاد می گیرد متفاوت باشد با سپردن فرزندشان به بستگان برطرف می شود.

ضمن اینكه وقتی كودك در خانه خود یا بستگان است امنیتش بسیار بیشتر از زمانی است كه در یك محل غریبه است. ریسك سرما خوردگی یا عفونت های مختلف مانند عفونت گوش هم در كودكانی كه در خانه نگهداری می شوند،به مراتب كمتر از بچه هائی است كه به مهد كودك می روند.

از نظر اقتصادی نیز هر چند كه به هر حال نزدیكانی كه از كودك نگهداری می كنند توقعاتی دارند،اما هزینه های كلی نهایتا كمتر خواهد بود.

امروزه، به خصوص تا دوسالگی، نگهداری كودك در خانه بسیار توصیه می شود. اما طبیعتا، نگهداری از كودك به وسیله بستگان، معایبی هم دارد. ارتباط عاطفی نزدیكی كه بین كودك و شخصی كه از او نگهداری می كند ممكن است مانع از این شود كه شما بتوانید از آن فرد انتظاراتی داشته باشید یا بخواهید كارهائی كه شما مایلید انجام دهد یا به روشی كه شما فكر می كنید صحیح است،رفتار كند. بخصوص اگر آن شخص مسن باشد، ممكن است نظرات شما در مورد تغذیه یا خواباندن كودك را اصلا قبول نداشته باشد. نكته منفی اینجاست كه كودك در این شرایط گیج می شود وضمنا ممكن است این مسائل روی رابطه شما با فامیلتان اثر منفی بگذارد.

برای پیشگیری ،بهتر است از همان روز اول كه نگهداری از كودك را به فرد فامیل می سپارید، خواسته های خودتان و روش هائی كه دوست دارید اعمال شوند را به وضوح مطرح كنید و در مورد آنها با او به توافق برسید.

مشكل دیگر این است كه ممكن است شما پیشنهاد پرداخت مبلغی را، دوستانه،بكنید اما معمولا بستگان از قبول این پیشنهاد سر باز می زنند در حالیكه قلبا مایلند مبلغی بابت كاری كه برایتان انجام می دهند دریافت كنند و چون در قبال پرداخت هیچ ،كار می كنند ناخودآگاه آن طور كه باید و شاید با دلسوزی و دقت از فرزندتان نگهداری نمی كنند.البته ممكن است در بسیاری از خانواده ها چنین مسائلی هرگز پیش نیاید اما مواردی هم دیده شده كه در نهایت،والدین به این نتجه رسیده اند كه بهتر می بود این مسئولیت را به افراد غریبه می سپرند تا بتوانند توقعاتی هم داشته باشند.

ضمنا در مقایسه با یك فرد مسن(مثلا مادر یا مادر شوهرتان یا هر فامیل سالخورده دیگری) یك فرد جوان ،هر چند غریبه، انرژی بیشتری برای انجام كارها دارد.دویدن،ورجه وورجه كردن و سرك كشیدن یك كودك نوپا،افراد مسن را واقعا خسته می كند.

بچه های دو ،سه و چهار ساله واقعا فعالند و برای رشد و اجتماعی شدن نیاز به این فعالیتهای زیاد دارند و لازم است كه فردی كه از آنها نگهداری می كند مانع فعالیتشان نشود و ضمنا مراقب امنیتشان هم باشد. نهایتا شما هستید كه باید با در نظر گرفتن منافع و معایب كوتاه مدت و بلند مدت سپردن فرزندتان به اقوام، تصمیم بگیرید او را به مهدكودك ،پرستار بچه یا بستگان بسپارید. بعضی از والدین ترجیح می دهند بعد از دو سالگی، نگهداری از كودك را به مهد كودك یا پرستار بچه واگذار كنند.



تاريخ : یکشنبه 23 شهریور1393 | 23:44 | نویسنده : پریسا
والدین بهترین آرزوها را برای فرزندان خود دارند و تلاش خود را می كنند تا اطمینان حاصل نمایند كه كودكانشان سالم هستند و در شرایط روحی و جسمی مناسبی به سر می برند. بسیاری از مادران ممكن است كارهای مهیج زیادی را برنامه ریزی كنند كه می تواند تمام روز كودكان را پُر كند و به آنها ثابت كند كه مادرشان بدون قید و شرط به آنها علاقه دارد. با این حال مانند بسیاری دیگر از والدین دغدغه اصلی این است: آیا كودكان من واقعا شاد و خوشحال هستند؟ ممكن است دانستن اینكه چه چیزی كودكان را شاد و خوشحال می كند شما را شگفت زده كند.

"شادی" چیزی نیست كه شما بتوانید مثل یك هدیه زیبا با كاغذ كادوی جذاب به كودك خود "بدهید". در واقع كودكان والدینی كه در به دست آوردن دل آنها بیش از حد افراط كرده باشند (مثلا كوهی از اسباب بازی برای آنها خریده باشند یا اینكه جلوی بروز هرگونه ناراحتی عاطفی را در آنها گرفته باشند) به احتمال زیاد در دوران نوجوانی خسته، عیبجو و غمگین (بدون شادی و خوشحالی) خواهند بود.

باید به كودكان كمك كرد تا برخی ابزارهای روحی و درونی را در خود ایجاد كنند كه بتوانند در تمام طول عمر به آنها اعتماد كرده و از آنها استفاده كنند . بهترین عواملی كه می توانند نشانه شاد بودن فرد باشند درونی هستند نه بیرونی.

 لازم نیست شما یك متخصص در زمینه روانشناسی كودكان باشید تا بتوانید هوش و قوه درونی آنها را به قدری تقویت كنید كه بتوانند فراز و نشیبهای زندگی را تحمل كنند. با كمی حوصله و انعطاف پذیری، هر پدر و مادری می تواند زمینه های یك عمر شادی را برای كودك خود فراهم كند. یاد بگیرید كه نشانه ها را به خوبی درك كنید به احتمال زیاد كودك شما می تواند غم یا شادی خود را به خوبی به شما نشان بدهد. وقتی شما به خانه برمی گردید یك لبخند بزرگ بر روی صورت او می نشیند؛ و هنگامی كه نتواند عروسك محبوبش را پیدا كند با بغض گریه می كند. اما شاید شما هنوز هم نتوانید تشخیص دهید كه آیا او در مجموع شاد و راضی هست یا خیر؟

نشانه های این مورد معمولا واضح هستند:

یك كودك شاد و خوشحال می خندد، بازی می كند، از خود كنجكاوی نشان می دهد، به ارتباط با سایر بچه ها علاقه نشان می دهد و به تحریك و تهییج دائمی نیاز ندارد.

نشانه های خوشحال نبودن كودك نیز واضح هستند؛

این كودك خجالتی و ساكت است، كم غذا می خورد، دوست ندارد به جمع كودكان دیگر بپیوندد، بازی نمی كند، سوال نمی پرسد، نمی خندد یا لبخند نمی زند و بسیار كم صحبت می كند. البته اگر كودك شما ذاتا خجالتی یا درون گرا باشد بدین معنا نیست كه شاد و خوشحال نیست. خجالتی بودن به هیچ وجه مساوی با غمگین بودن نیست؛ اما شما باید بیشتر سعی كنید تا بتوانید نشانه های هر كدام از این حالتها را به خوبی بفهمید.

شما باید مراقب تغییرات عمده رفتاری در كودك خود (مانند منزوی شدن یا ترسیدن دائمی و بیش از حد) باشید؛ زیرا این نشانه ها ممكن است بیانگر آن باشند كه كودك مشكلاتی دارد كه شما باید به آنها توجه كنید.

كودكان برای ابراز احساساتشان نشانه های فطری را مورد استفاده قرار می دهند. شما هم می توانید این نشانه ها را در كودك خود تشخیص دهید. دو نشانه از این مجموعه یعنی "علاقه" و "لذت بردن" مثبت هستند؛ اما نشانه های منفی از جمله "اضطراب" "خشم" و "ترس" در مورد كودكان غمگین صدق می كنند.

 كودكی كه دائما دچار ترس بی دلیل یا بیش از حد است و به سادگی آشفته یا مضطرب می شود نمی تواند یك كودك شاد و خوشحال باشد؛ اما بسیاری از والدین متوجه نیستند كه یك كودك عصبانی در واقع غم و ناراحتی خود را ابراز می كند. صرف نظر از سن، عصبانیت را می توان نتیجه اضطراب بیش از حد دانست.

هنگامی كه كودك شما برادرش را می زند یا اسباب بازیهایش را به این طرف و آن طرف پرتاب می كند در واقع بیش از حد توانش مضطرب است.

كودك شما می تواند هنگامی كه دچار مشكلات حادی است با شیوه های مخصوص به خودش این مطلب را به شما انتقال بدهد. برخی كودكان ممكن است از سكوت استفاده كنند و برخی دیگر ممكن است بداخلاقی كنند یا به شما بچسبند و شما را رها نكنند. هرچه بیشتر با اخلاق و مزاج كودك خود آشنا بشوید شناسایی نشانه های مشكلات احتمالی كودك در دنیای خودش برای شما آسانتر خواهد شد .

موقعیت شوخی و تفریح را فراهم كنید هرچند تفریح و بازی دائمی یا خوردن بستنی به جای شام آرزوی همه كودكان است اما عاملی كه می تواند موجب به وجود آمدن بیشترین شادی برای كودك شود، در دسترس تر و بدیهی تر است؛ آن عامل خود شما هستید! توجه به این نكته مهمترین مرحله برای شاد كردن كودك است.

با آنها ارتباط برقرار كنید؛ با آنها بازی كنید. اگر شما با آنها تفریح كنید آنها هم واقعا تفریح می كنند. اگر شما بتوانید فضایی فراهم كنید كه فرزند شما در دوران كودكی در ارتباط و دلبسته به والدین باشد، بهترین گام را برای تضمین شادی كودك خود برداشته اید. بازی می تواند موجب شادی شود اما همچنین كودك شما از طریق بازی مهارتهای ضروری برای شادی در دورانهای بعدی زندگی اش را فرا می گیرد. بازیهای ساخت نیافته، كه به كودك امكان تعیین یا انتخاب جزئیات بازی را می دهند، او را قادر می سازند تا آنچه را دوست دارد كشف كند. مثلا او می تواند با بلوكهای اسباب بازی یك بُرج بسازد؛ با عروسكهایش بیمارستان بازی كند و این بازیها نهایتا می تواند او را به سمت حرفه و شغلی راهنمایی كند كه برای او مانند یك بازی مادام العمر و سراسر تفریح و شادی باشد.

كلاسهای موسیقی، ورزشهای منظم و دیگر فعالیتهای ساخت یافته و پرمحتوا را نمی توان "بازی" دانست. كودكان هنگامی "بازی" می كنند كه بتوانند ابتكار داشته باشند، بسازند و رویاپردازی كنند.

به كودك كمك كنید تا استعداد خود را پرورش دهد نسخه ای كه برای ایجاد شادی مادام العمر تجویز می شود یك نكته حیرت آور دارد: افراد شاد كسانی هستند كه یك مهارت را به خوبی فرا گرفته اند. به عنوان مثال هنگامی كه كودك در حال تمرین پرتاب توپ به سمت شما است از خطاهایش می آموزد ، نظم و تداوم و سماجت را فرا می گیرد و نهایتا از موفقیتی كه ناشی از تلاش خودش است لذت می برد. همچنین اطرافیان نیز موفقیت او را تشویق و تائید می كنند؛ كه این نیز دستاورد دیگری برای كودك است. مهمتر از همه اینكه كودك فرا می گیرد كه تا حدی بر زندگی خودش كنترل دارد .

اگر او تلاش كند تا كاری را انجام دهد، می فهمد كه نهایتا با اصرار و تداوم می تواند موفق شود و این موفقیت رضایتمندی را برای او به ارمغان می آورد. این احساس كنترل بر زندگی از طریق دستیابی به یك مهارت عامل مهمی در شادی و خوشحالی در دوران بزرگسالی است.

كودكان (همانند بزرگسالان) باید به دنبال علایق خودشان بروند وگرنه از موفقیتهای خود لذت نخواهند برد و این موفقیتها موجب بروز شادی و خوشحالی در آنها نخواهد شد.

به فرزندتان كمك كنید تا بر روی استعداد ذاتی خودش متمركز شود در این صورت می توانیم بگوییم واقعا خوشحال و شاد است.

كودكان شاد در بدنهای سالم زندگی می كنند خواب كافی، ورزش و رژیم غذایی مناسب در سلامتی هر كس (خصوصا كودكان) اهمیت دارند. كودكان به طور طبیعی زیاد ورزش می كنند .اگر زمان كافی در اختیار كودك خود قرار دهید تا در حیاط خانه یا پارك بدود، اخلاقش هم بهتر می شود.

به ساختار روحی و شخصیتی كودك خود نیز توجه كنید. هرچند برخی از كودكان آسان گیرند، اما برخی دیگر تنها زمانی شاد هستند و پیشرفت می كنند كه برنامه منظمی داشته و بدانند در طول روز چه كارهایی باید انجام دهند.

ممكن است بین مصرف یك غذای خاص و اخلاق كودكتان ارتباط باشد . برخی از والدین متوجه می شوند كه هرچند مصرف شكر موجب می شود كه انرژی كودك تا حد زیادی افزایش پیدا كند اما ممكن است موجب نوسانات اخلاقی یا رفتارهای پرخاشگرانه نیز شود. پس حساسیتهای غذایی نیز ممكن است در رفتار و اخلاق كودك شما نقش بازی كنند.

اجازه دهید با مشكلاتشان بجنگند . سعی نكنید به محض بروز مشكل دخالت كرده و آن را برطرف كنید. كودكان باید یاد بگیرند كه برخی مشكلات یا ناراحتی ها را تحمل كنند. بگذارید با مشكلاتش بجنگد و خودش چیزهای مختلف را كشف كند زیرا این كار موجب می شود كودكان نحوه برخورد با مشكلات را یاد بگیرند. اگر كودكان بتوانند محدوده مشخصی از تجارب، حتی برخی تجارب سخت یا ناامیدكننده، را به صورت فردی و شخصی كسب كنند به آنها كمك می كند تا منبعی از تواناییهای درونی را به دست آورند كه نهایتا آنها را به سمت شادی و خوشحالی هدایت خواهد كرد.

دست و پنجه نرم كردن با مشكلات  و حل موفقیت آمیز آنها موجب می شود كه كودكان در برخورد و حل مشكلات خود ورزیده تر شوند. البته این بدان معنا نیست كه كودكان نباید هرگز از دیگران كمك بخواهند، اما نقش شما این است كه به آنها كمك كنید تا راه حل را پیدا كنند نه اینكه مستقیما راه حل را در اختیار آنها قرار دهید.

یادگیری نحوه برخورد با مشكلات و فشارهای اجتناب ناپذیر زندگی یك نكته بسیار مهم برای شادی و خوشحالی كودك در آینده است. به دست آوردن احساس استقلال و اعتماد به نفس توسط كودك منجر به افزایش احترام به خود و شادی در او خواهد شد.

یكی از راههایی كه می توانید با آن به كودك خود كمك كنید تا استقلال و اعتماد به نفس به دست بیاورد این است كه او را وادار كنید چند بار در روز و هر بار به مدت 10 تا 15 دقیقه به تنهایی بازی كند.

اجازه دهید بعضی وقتها ناراحت یا عصبانی باشند هنگامی كه در یك جشن تولد كودك شما یك گوشه می ایستد و كز می كند ممكن است واكنش طبیعی شما این باشد كه او را به پیوستن به جمع شاد مهمانها ترغیب یا وادار كنید. اما مهم است كه به او اجازه دهید تا بعضی وقتها ناراحت باشد. وقتی كودك با عدم پذیرش توسط دیگران مواجه می شود، به یك جشن تولد دعوت نمی شود یا چون چیزی را كه می خواسته به دست نیاورده است و ناراحت می شود، برخی از والدین فورا نگران می شوند و سعی می كنند با اقدامی عجولانه مشكل كودكشان را بسرعت برطرف كنند. اما كودكان باید بدانند كه اگر بعضی وقتها ناراحت باشند احساسشان كاملا طبیعی است؛ در واقع ناراحتی هم بخشی از زندگی است.

اگر ما به عنوان والدین تلاش كنیم تا همه ناراحتیها را از بین ببریم در واقع این پیام را به كودك می دهیم كه: "نباید ناراحت باشی. ناراحت بودن یك اشتباه است". در صورتی كه ما در زندگی واقعی می بینیم كه لحظاتی وجود دارد كه از صمیم قلب غمگین می شویم یا شاید خشمگین باشیم. ما باید به آنها اجازه دهیم كه احساسات مختلفشان را تجربه كنند؛ و غم و خشم نیز بخشی از این احساسات هستند.

 به كودك خود كمك كنید تا برای هر یك از احساساتش یك اسم مناسب انتخاب كند تا بتواند در مورد احساسات مختلف صحبت كند. كودكان كلمات عاطفی مانند "خوشحال" یا "عصبانی" را به سرعت یاد می گیرند. هنگامی كه آنها بتوانند بین این كلمات و احساسات خودشان ارتباط برقرار كنند توانایی بسیاری زیادی برای درك و مدیریت احساسات خود پیدا خواهند كرد. اگر كودك عصبانی باشد اما علت عصبانیتش را نداند، برایش بسیار ترسناك خواهد بود. بنابراین اگر وقتی بداخلاقی می كند یا دیگران را می زند به او بگوییم «می دانم كه خسته یا عصبانی هستی» در نتیجه كودك یاد می گیرد كه احساساتش را بشناسد و آنها را نامگذاری كند. آنگاه می توانیم به او یاد بدهیم كه به جای زدن دیگران از كلمات استفاده كرده و حرف بزند.

واكنش شما نسبت به احساسات منفی كودك نباید شدید و بیش از حد باشد. اگر كودكان بواسطه بروز برخی موارد در محیط اطرافشان حساسیت بیش از حد، وابستگی شدید به والدین یا عصبانیت از خود بروز بدهند كاملا طبیعی است؛ اما این را نمی توان و نباید غم و غصه نامید.

برای كودك خود یك الگوی مناسب باشید . خلقیات و مزاج شما می تواند به كودكتان نیز منتقل شود؛ اما این انتقال صرفا از طریق ژنها صورت نمی گیرد بلكه توسط رفتارها و روش تربیت كودك توسط شما صورت می پذیرد. خواه بد و خواه خوب، كودكان معمولا خلقیات و روحیات والدین خود را اكتساب می كنند.

كودك شما می تواند احساسات شما را از روی رفتارهایتان درك كند. اگر شما از چیزهای كوچك لذت ببرید و بگویید كه مدیون چه كس یا چه چیز هستید .

یك مدل مثبت و مناسب برای كودك خود باشید. به كودك خود كمك كنید تا نیمه پر لیوان را ببیند نه نیمه خالی آن را. مثلا اگر باران آنقدر شدید است كه نمی توانید به پارك یا شهربازی بروید، می توانید به فرصت مناسبی كه برای پختن كیك یا كلوچه پیش آمده است اشاره كنید. می توانید به كودكانتان بگوئید: «خوشحال باشید برای آنچه كه دارید به جای آنكه ناراحت باشید برای آنچه كه ندارید».

هر وقت بیش از حد مضطرب باشید كودكان شما به سرعت واكنش نشان می دهند. آنها ممكن است ساكت شوند و یك گوشه كز كنند. ممكن است با صحبت كردن با شما به همان روشهایی كه شما به آنها آموخته اید بخواهند شما را خوشحال كنند.

بنابراین دقت كنید كه چه رفتاری را برای كودكان تان به نمایش می گذارید.

اما لازم نیست كه احساسات منفی تان را مخفی كنید. شما می توانید به كودكتان نشان دهید كه از اینكه گلدان زیبا و محبوبتان را شكسته اید ناراحتید. اگر اضافه كنید كه می توانید یك گلدان بزرگتر بخرید، هم به او یاد داده اید كه ناراحتی بخشی از زندگی است و هم روش پیدا كردن راه حلهای مناسب را آموزش داده اید. با این حال اگر دائما حس می كنید كه مضطرب یا افسرده هستید بهتر است به دنبال كمك بروید.

والدینی كه مدت زیادی افسرده باشند در اغلب موارد نمی توانند نظم و انضباط را به خوبی رعایت كنند یا نمی توانند به اندازه كافی كودكان خود را تشویق كرده و با آنها بازی و تفریح كنند. همه این موارد می توانند به بروز مشكلات عاطفی در كودكان منجر شوند.

به آنها یاد بدهید كه كارهای خوب انجام دهند با بزرگتر شدن كودك او می تواند یاد بگیرد كه كمك به دیگران چقدر می تواند برای خودش ارضاكننده باشد. افرادی كه در زندگی كارهای خوب انجام می دهند كمتر احساس افسردگی می كنند. انجام كارهای خیر و كمك به دیگران می تواند بخشی از زندگی خانوادگی باشد. حتی كودكان نیز می توانند از این نكته درس گرفته و بهره ببرند. حتی كمك كردن در كارهای منزل مانند گذاشتن لباسهای كثیفش در سبد لباسها می تواند این احساس را به كودك منتقل كند كه او هم دارد به دیگران كمك می كند.

 



تاريخ : یکشنبه 23 شهریور1393 | 23:43 | نویسنده : پریسا

همه ما تداوم وجود خویش را در فرزندان‌مان جستجو می‌كنیم. آنان میوه شیرین درخت حیات و ثمره تمام رنج و تلاش ما در زندگی این جهان می باشند، آنها آیینه وجود خود ما هستند كه افكار، رفتار و روش های تربیتی درست یا غلطی را كه در مورد آنان به كار برده ایم، منعكس می سازند. هرگز فراموش نكنید كه باید فرزندانمان را برای زمانی غیر از زمانی كه خود در آن زندگی می كنیم، تربیت نماییم. جامعه ای كه از خیلی جهات با اجتماع كنونی ما تفاوت دارد.زبان فرزندان خود را بیاموزیم، زیرا شخصیت ما ثمره گذشته است و آنان متعلق به آینده هستند.


اصول برقراری ارتباط سالم با فرزندان:


فرزندان خود را همان طوری كه هستند بپذیرید و از مقایسه آنان با دیگران خودداری كنید.

 علاقه خود را به صورت جملات شیرین و شیوه های غیركلامی‌ محبت آمیز به او ابراز كنید.

 با كودكان با زبان كودكی سخن بگویید و در قالب بازی ها با آنها ارتباط برقرار كنید.

 با احترام و تشویق در فرزندانتان ایجاد امنیت روانی و انگیزه مثبت كنید.

 فاصله روحی خود را با درد دل كردن و تعریف خاطرات كودكی با فرزندانتان كم كنید.

 الگوی شخصیتی فرزندان خود باشید و بدون كلام رشد معنوی را در آنان تقویت كنید.

 اشتباهات فرزندان خود با بزرگواری، بدون پرده دری و ایجاد جسارت در آنها رفع نمایید.

  به او دستورندهید و نام فرزند خود را با احترام  به ویژه در حضور دیگران صدا كنید.

 دادن هدیه‌های كوچك و مناسب، به بهانه‌های مختلف به آنان. به صورتی كه آنها را پرتوقع نسازید و برای هر كار كوچكی از شما انتظار پاداش و جایزه نداشته باشند.

 فاصله سنی خود را با فرزندانتان در ذهن خود به حداقل برسانید تا بتوانید زمینه‌هایی برای صحبت دوستانه فراهم كنید و او به راحتی مانند یك دوست نزدیك مسائل درونی خود را با شما مطرح كند. بدین منظور از روش عدد طلایی استفاده نمایید.

 

عدد طلایی ارتباط با فرزندان:

عددی است كه باید از سن خود كم كرده و به سن فرزند خویش اضافه نمایید تا بتوانید به راحتی با وی ارتباط صمیمانه برقرار كنید : سن فرزند- سن خویش /۲=عدد طلایی


اصول تربیتی فرزندان

فرزندان ما آنچه را كه می بینند یاد می گیرند، نه آنچه را كه می شنوند. بنابراین به جای نصیحت و باید و نباید های تحكم آمیز تربیتی باید خود الگوی تربیتی فرزندانمان باشیم. بهترین شیوه و موثر ترین راه تربیت فرزندان و اولین مرحله تربیت شروع از خود است.

 فرزندان خود را با سختی و محرومیت آشنا كنید، تا دارای روحی قوی و محكم شوند.

 در مقاطع دشوار در كنارش باشید و با او هم دردی كنید، اما او را به خود وابسته نسازید.

در موقع انتقاد شخصیت وی را زیر سوال نبرید، بلكه عمل ناپسند او را مطرح كنید.

 توقعات و انتظارات خود را به صورت دقیق و در حد توان او برایش توضیح هید.

 اهمیت وی را در خانواده به او تفهیم كنید تا در حفظ و رشد شخصیت خود بكوشد.


 نسبت به دوستان فرزند خود حساسیت و شناخت بالایی داشته باشید. زیرا گرایش او به پذیرش در گروه همسالان و مشابهت با آنان، از عوامل اصلی تربیت نوجوانان است.

 

 با توجه به شخصیت هر كودك تنبیه او شكل و مراحل خاص خودش را دارد. مانند (محبت، كنایه، نصیحت، گذشت، محرومیت و… كه تنبیه بدنی آن هم به صورت ضعیف، آخرین مرحله می‌باشد)


 پرهیز از روش فرزند سالاری در تربیت (تربیت گل خانه‌ای) كه نتیجه‌ای جز پرورش فرزندانی پرتوقع، ضعیف، زودرنج و شكننده در برابر حوادث زندگی را نخواهد داشت.

ایجاد حس مسوولیت و اعتماد به نفس در فرزندان با تعیین وظایف آنان در خانواده.

- شناخت محدودیت‌ها و كشف استعداد كودك و ایجاد زمینه رشد و بروز خلاقیت در او.



تاريخ : یکشنبه 23 شهریور1393 | 23:30 | نویسنده : پریسا

با وجود اینکه مهد کودک، اولین قدم ورود به جامعه است، تا پیش از سه سالگی خیلی مناسب نیست و توصیه هم نمی شود که بچه را پیش از سه سالگی به مهد بفرستید.

چون بچه های زیر سه سال نیازمند توجه متمرکزتر در خانواده هستند. اگر به مهد کودک بروند مربی آنها باید توجه خودش را بین همه تقسیم کند. پس تا سه سالگی بهتر است نزد مادر یا مادربزرگ پرستاری شوند مادران شاغل که نگران هستند مبادا این محدوده زمانی که از بچه ها دور هستند موجب شود فاصله ای بین آنها بیفتد یا دلبستگی و عاطفه آنها کمتر شود باید دقت کنند، آنچه تعیین کننده این میزان دلبستگی است به هیچ وجه ربطی به مهدکودک رفتن یا نرفتن و اینکه فرزند شما به دلیل شغل تان نزد اقوام یا مادربزرگ است ندارد. این موضوع مربوط به آرامشی است که بچه ها در کنار مادرشان به دست می آورند....


بعضی از بچه ها تا مادرشان از راه می رسد و با اینکه هنوز به آنها شیر نداده است، آرام می شوند و در آغوش مادر آرامش عجیبی می گیرند. بعضی دیگر هم بی قرار شده و ترجیح می دهند به آغوش پرستار، مادربزرگ یا مربی مهد بروند. این عادات به طور دقیق متاثر از حالت های درونی شماست.

اگر عصبی و پرتنش هستید، خستگی کار را به خانه آوردید، با همسرتان درگیری دارید و یا بدون آنکه متوجه باشید دچار افسردگی پس از زایمان و تحریک پذیر شده اید، بدانید بچه های شیرخوار و نوپا ترازویشان برای درک این مطلب قوی است. آنها نه ماه تمام صدای قلب شما را در استرس و در آرامش شنیده و نیاز آنها به شما برای کسب آرامش است. بچه ها بسیار ناتوان اند و چون می ترسند آسیب ببینند دنبال مامن آرام می گردند. پس مادرها نباید از این موضوع مهم غافل شوند و گمان کنند به دلیل مهد رفتن یا سپردن کودک شان به دیگری، چنین اتفاقی افتاده است.

نکته بعدی اینکه برای کمک به بچه ها در سنینی که شروع به کسب مهارت های اجتماعی می کنند و از مادر و پدر و دیگران همانندسازی کرده تا بخش سوم شخصیت، یعنی قسمت والد را بسازند بهتر است از سه، چهار سالگی به مهد کودک بروند و یا با گروه همسالان در مراوده باشند. این با هم بودن آنهاست که موجب می شود ارزش های اجتماعی را یاد بگیرند و در واقع شخصیت آنها ساخته می شود. بهتر است در این خصوص دوستان و خانواده هایی را برگزینید که آنها هم به تربیت و سلامت بچه هایشان اهمیت می دهند.



تاريخ : پنجشنبه 23 مرداد1393 | 23:46 | نویسنده : پریسا

همیشه در زندگی، اولین ها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و … ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود.

تحقیقات نشان می دهد ،کودکانی که به دلیل احساس نزدیکی به پدر و مادر خود ، ترجیج میدهند در مورد مسائل جنسی و کنجکاوی هایشان از آنها جویا شوند ، در سنین بلوغ به نسبت کودکانی که از محیط بیرون الهام می گیرند کم تر در معرض آسیب های اجتماعی هستند . بنابراین ابتدا دیدگاه خود را در این مورد بررسی کنید ، اگر فکر می کنید اطلاعات مناسب و کافی ندارید ، به کتب و منابع معتبر مراجعه کنید و یا با دوستی معتمد ، مشاور روان درمانی و یا اخلاقی مشورت کنید. ممارست بروی درک بهتر این موضوع باعث ارائه بهتر آن به کودکتان می شود.

حتی اگر در این مورد تسلط کافی ندارید، نگران نباشید ، می توانید به او بگویید :" می دونی ، برای من خیلی راحت نیست که در مورد این مطالب با تو صحبت کنم چون والدین من هیچ وقت در این مورد با من حرفی نزده اند ، ولی ما می توانیم هر دو در مورد هر موضوعی ، حتی مسائل جنسی صحبت کنیم و اگر سوال بی پاسخی ماند ، می توانم در این مورد برایت تحقیق کنم "

ورود تکنولوژی های ارتباطی و اطلاعاتی به زندگی های نوین در سال های اخیر، موجی از آگاهی ها و اطلاعات درست و نادرست جنسی و زناشویی را در اختیار افراد مختلف قرار داده است. از سوی دیگر پیچیدگی ها و گسترش روابط انسانی در دنیای معاصر، خود راه دیگری شده است تا چرخش اطلاعات میان افراد به سادگی و به سرعت، رو به افزایش رود و درواقع هرگونه اطلاعاتی که از طریق ابزارهای مدرن ارتباطاتی همچون اینترنت و ماهواره به شخص داده می شود، به سرعت از طریق افراد به یکدیگر هم منتقل گردد. در این میان آسیب پذیرترین گروه هدف به عنوان مخاطبان این وسایل مدرن ارتباطاتی، کودکان و نوجوانان هستند که کمترین آگاهی و پیش زمینه ذهنی قبلی را در مورد مسائل جنسی داشته و خود به خود نیز دارای کنجکاوی های جنسی هستند. 

آنچه میان روانشناسان در این گونه مسائل اساساً بر آن تاکید می شود، آموزش جنسی کودک بر اساس سن وی و مرحله به مرحله است. آموزش جنسی فرزندان به صورت ناگهانی شروع نمی‌شود، بلکه والدین بایستی از دوران کودکی، این آموزش را آغاز کنند و بدانند که چگونه به تناسب سن فرزند خود به سؤالات جنسی وی پاسخ دهند و این آگاهی بخشی و آموزش فرزند در هر سنی متفاوت است. اگر والدین با برنامه ‌ریزی درست و بلندمدت اطلاعاتی در خصوص بلوغ و مسائل جنسی در اختیار فرزندان خود قرار دهند و آرام و آرام و به تناسب سنشان این اطلاعات را در اختیار وی قرار دهند، از بروز بسیاری از مشکلات رفتاری و اختلالات جنسی در فرزندانشان جلوگیری خواهند کرد. 

به عنوان مثال ممکن است والدین، کودک ۲ یا ۳ ساله ‌ای داشته باشند که مراقبت ‌های خاص خود را لازم دارد. کودک در این سن متوجه بدن خود و تفاوت‌ های جنسیتی می ‌شود و این توجه باعث می ‌شود که کودک راجع به بدن خود کنجکاوی هایی داشته باشد. والدین بایستی مراقب کنجکاوی های بیش از حد او باشند. گاهی کودک سؤالاتی درباره نحوه متولد شدن خود می‌ پرسد که پاسخ والدین نباید بیشتر از نیاز کودک و آنچه که می ‌داند باشد و برای پاسخ دهی به سؤال او، ابتدا باید دانست که این سؤال چرا و چگونه در ذهن کودک شکل گرفته است و کودک چه اطلاعاتی در این زمینه دارد، سپس براساس دانسته های کودک به او جواب می‌دهیم.

حتما" نباید برای راهنمایی او به سن خاصی برسد بلکه از همان زمانی که کودکتان شروع به راه رفتن می کند و شما سعی می کنید چیزهای ابتدایی را به او بفهمانید ، بطور مثال ؛ " این بینی است " ، "این انگشت است " و ... در همان وقت به او یاد بدهید که نام دستگاههای تناسلی چیست و کجاست و با سیر تدریجی گذشت زمان با اضافه کردن موضوعاتی هر چند کوچک و بسته در این مورد در ذهن او کار کنید.

 

والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچ وجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اطلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود. 

اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد « بچه از کجا می آید؟ »، بهتر است به او گفته شود « از شکم مادر ». اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد « بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت « زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود ». چنانچه کودک سئوال کند « رحم مادر چه اندازه است؟ »، مادر می تواند بگوید « بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد».

اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.

سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که « بچه چگونه به وجود می آید؟ »، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که مثلا یک پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.



تاريخ : چهارشنبه 1 مرداد1393 | 9:1 | نویسنده : پریسا
شیوه‌ای که با کودکان حرف می‌زنیم تاثیر عمیقی بر آموزش و توانایی گوش دادن آنها بر ما می‌گذارد.

ما همیشه در حال ارایه الگویی برای رفتار و عمل کودکان هستیم. شیوه‌ای که ما با آنها حرف می‌زنیم نیز بر مبنای عمل و رفتار است. الگویی که ما در حرف زدن با کودکان ارایه می‌دهیم به آنها می‌آموزد که چگونه باید در مقابل به ما پاسخ بدهند.

پدر و مادرها به سه شیوه با کودکانشان ارتباط برقرار می‌کنند. برخی از آنها خشونت آمیز حرف می‌زنند. این والدین بسیار غرولند می‌کنند، کودک را تحقیر می‌کنند و با جملاتی تهاجمی کودک را مخاطب قرار می‌دهند. در مقابل کودکانشان نیز به شیوه‌هایی متفاوت واکنش نشان می‌دهند. مثلا بسیار بازیگوش و شیطان هستند، یا ترسو و گوشه گیر هستند و یا نافرمان و گستاخی می‌کنند.

گروه دوم، والدینی هستند که برقراری ارتباط مثبت را می‌فهمند. آنها با ملاطفت، نرمی و محبت رفتار می‌کنند و سخن می‌گویند. اما متاسفانه نرمش و ملایمت این نوع والدین مانع از آن می‌شود تا زمانی که باید اقتدار یا محدودیتی را به کودک نشان بدهند درست رفتار کنند. آنها ناگهان تغییر روش می‌دهند و با خشونت کلامی یا رفتاری کودک را وادار به انجام کاری می‌کنند.

گروه سوم، پدران ومادرانی هستند که روش برقراری یک ارتباط سالم را می‌شناسند. آنها همواره به یک شکل ثابت و درست عمل می‌کنند. آنها مثبت، صمیمی، گرم و واضح حرف می‌زنند و عمل می‌کنند. برقراری ارتباط با کودک به این شیوه به کودک می‌فهماند که پدر و مادر موقعیت را می‌شناسند و می‌فهمند و مطابق باآن حرف می‌زنند و عمل می‌کنند. این شیوه‌ای است که پدر و مادرها باید آن را یاد بگیرند.

این ۲۰ روش به شما کمک می‌کند تا شیوه حرف زدن درست با فرزندتان را بیاموزید:

۱ـ اسم کودک را بخوانید. صدا کردن نام کودک توجه او را به حرف‌های شما جلب می‌کند. کودکان خردسال اغلب به زمان‌هایی محدود توجه دارند بنابراین برای جلب توجه باید مدام نامش را صدا کنید.

۲ـ از جملات مثبت استفاده کنید. مدام به کودک نگویید«نه» یا «نکن» اگر همیشه به کودک بگویید «به لیوان دست نزن»، «ندو»، «لباستو کثیف نکن» او به سمت آن کشیده می‌شود و بالاخره لیوان را می‌شکند و لباسش را کثیف می‌کند. به جای این جملات منفی بگویید «لیوانو با دو دستت نگه دار»، «مراقب لباست باش»، «مراقب راه رفتنت باش». مثبت حرف زدن کار آسانی نیست اما تلاشی است که بسیار ارزنده است.

از واژه‌های سرزنشی مثل «خرس گنده شدی»، تحقیر آمیز مثل«پسر بد» و بیان شرم و خجالت مثل «شرم به تو» استفاده نکنید. این نوع واژه‌ها و جملات احساس بی‌ارزشی را در کودک شما تقویت می‌کند.

جملات و واژه‌های مثبت به کودک اعتماد به نفس و احساس شادی و خوشبختی می‌دهند. رفتارش را بهتر می‌کند و تلاش او را برای رسیدن به موفقیت بیشتر می‌کند.

جملات مثبتی مثل «عزیزم یادت باشه که اسباب بازیاتو جمع کنی»، «ممنونم که کمکم کردی»، «خسته نباشی که به خواهرت کمک کردی»، «من به تو افتخار می‌کنم» راهر روز تکرار کنید و نتیجه‌اش را ببینید.

۳ـ با کودک ارتباط چشمی برقرار کنید. تاثیر واژه‌ها را زمانی بهتر احساس می‌کنید که کودک را در محیطی آرام قرار دهید و به چشم هایش نگاه کنید و با آرامش با او حرف بزنید.

۴ـ به تن صدا و لحن کلامتان توجه کنید. با کودکی که غر می‌زند با همان لحن و با تندی صحبت نکنید. زمانی که کودک آرام شد با او حرف بزنید. بالا و پایین رفتن صدا باید متناسب با موقعیت باشد. پس اگر همیشه با داد و بیداد حرف می‌زنید باید این عادت را ترک کنید.

۵ـ به کودک فرصت‌ها و موقعیت‌های تازه را پیشنهاد بدهید. اگر می‌خواهید کودکتان با شما همراهی کند باید به او بگویید چرا باید به یک روش خاص عمل کند و به حرف‌هایتان گوش بدهد. او باید اهمیت و ارزش پیروی از حرف‌ها و دستورات شما را بداند. «وقتی از خونه بیرون می‌ری باید لباست رو عوض کنی. کدوم لباس رو دوست داری بپوشی؟»

از کودک بخواهید تا برای حل مشکل به شما کمک کند. مثلا به جای اینکه بگویید «اسباب بازیتو اونجا ننداز» بگویید «فکر نمی‌کنی اگه اسباب بازیتو جای بهتری بذاری بهتره؟»

جایگزین‌ها را به کودک نشان بدهید. «الان نمی‌تونی نقاشی بکشی، اما می‌تونی با لگوهات بازی کنی».

۶ـ ساده بگیرید. کودکان نمی‌توانند چند دستور را همزمان انجام بدهند. به جای اینکه بگویید«پاشو درساتو بخون اما قبـــــلش اتاقتو مرتب کن و کفشاتو ببر بذار تو جا کفشی و لباساتو مرتب کن» اول یک خواسته ساده‌تر را از کودک بخواهید و سپس او را به انجام کارهای دیگر تشویق کنید.

۷ـ غر نزنید و بهانه نگیرید. به جای اینکه ابتدا روی ناکامی‌ها و ناتوانی‌های کودک تاکید کنید و مرتب از او بهانه جویی کنید که درست رفتار نمی‌کند روی نکات مثبت رفتاری او توجه کنید و درباره آنها بیشتر حرف بزنید.

۸ـالگو باشید تا بتوانید توقع خوش رفتاری از کودک داشته باشید. خوش رفتاری شما با کودک به او یاد می‌دهد چگونه باید رفتار کند. چه رفتاری پذیرفتنی است و چه رفتاری در هر شرایطی نادرست است. نکته‌ای که نباید فراموش کنید رفتار متناوب است. نباید خودتان یک بار راست بگویید و یک بار دروغ بگویید. اگر توقع دارید همیشه کودکتان با خطاب محترمانه حرف بزند. باید همیشه خودتان با همین شیوه حرف بزنید. بگویید«لطفا»«متشکرم» و همیشه با همین خطاب محترمانه حرف بزنید.

۹ـ جدی اما مهربان باشید. اگر درمورد مساله‌ای تصمیم قاطع دارید باید به آن عمل کنید. اگر درخواستی از کودک دارید و یا چیزی را به کودک توصیه می‌کنید باید روی آن پافشاری کنید. مثلا اگر قرار است اتاقش را خودش تمیز کند نباید از آن کوتاه بیایید. در عین حال ســـــــعی کنید سخت گیر نباشید. چیزی فراتر از توانایی کودک از او نخواهید و یا با هدف تنبیه اینکار را نکنید. کمی هم مهربان باشید. اگر می‌بینید کودک تلاشش را برای جمع کردن اتاقش می‌کند می‌توانید در انتهای کار برای تشویق او را همراهی کنید و کمکش کنید تا کارش را بهتر انجام بدهد.

۱۰ـ سوال بپرسید. اگر می‌خواهید کودکتان بیشتر فکر کند و برداشت‌های آزاد داشته باشد از او سوالاتی تحلیلی بپرسید. سوال تحلیلی یعنی سوالاتی که پاسخ آنها بله یا خیر نیست و او باید تلاش کند بیشتر حرف بزند و دیدگاه‌ها و احساساتش را نشان بدهد. مثلا به جای این پرسش«مهد کودک خوش گذشت؟ » بپرسید«چه چیزی امروز بیشتر در مهد کودک خوشحالت کرد؟ ».

۱۱ـ آیا کودک منظور و هدف شما را فهمیده است؟ اگر احساس می‌کنید کودکتان واکنش درستی به درخواست‌ها و حرف هایتان نشان نمی‌دهد و گیج شده است. پرسش و درخواستتان را دوباره تکرار کنید تا متوجه شوید او موضوع را به خوبی فهمیده است. از او بخواهید آنچه به او گفته اید را تکرار کند.

۱۲ـ درخواست هایتان را با خواسته‌های شخصی‌تان یکی کنید. زمانی که می‌خواهید کودک کاری را برایتان انجام بدهد به جای فرمان‌های امری مثل«تو باید» بگویید «من می‌خواهم». او از این طریق می‌فهمد که تاثیر رفتارش چه احساسی در شما ایجاد می‌کند. مثلا بگویید«خیلی خوشحال می‌شم که بری حموم»«خیلی هیجان زده می‌شم که تو مسابقه برنده بشی»«باعث افتخارمنه که نمره‌های خوبی بگیری».

۱۳ـ اگر کودکتان بسیار درگیر مساله‌ای می‌شود و به محیط اطراف و زمان توجهی نمی‌کند هر از چند گاهی به او یادآوری کنید که باید چه کارهایی بکند. مثلا بگویید«عزیزم دیگه کم کم باید بریم».

۱۴ـ به کودکتان نشان بدهید که همه توجه و دقت شما به شنیدن حرف‌های اوست. روزنامه خواندن، تلوزیون تماشا کردن و کار کردن حواس‌تان را پرت می‌کند. اگر نمی‌توانید به حرف‌های کودک گوش بدهید تظاهر نکنید.

۱۵ـ اگر دو کودک با تفاوت سنی‌های متفاوت دارید برای گفتگو با هر دو نفرشان برنامه ریزی کنید و به هر دوی آنها فرصت حرف زدن بدهید. گاهی اوقات بچه‌های بزرگ‌تر همه فرصت را برای خودشان می‌خواهند و یا بچه‌های کوچک‌تر همه توجه پدر و مادر را جلب می‌کنند. در طول روز با هر دوی آنها حرف بزنید و به هر دو فرصت اظهار نظر بدهید.

۱۶ـقسم‌های کوچک و بی‌فایده نخورید و یا کودک را مجبور نکنید برای هرچیزی قسم بخورد. نگویید«راستشو بگو، قسم بخور که گلدونو تو نشکستی»

۱۷ـ ملاحظه‌گر باشید. حواستان به مکالماتتان با دیگران باشد. چه چیزی به دوستانتان می‌گویید؟ چگونه با کودکتان حرف می‌زنید؟ آیا با دوستان و کودکتان به یک شیوه حرف می‌زنید؟ مکالماتتان را با دوستانتان در حضور کودک طوری تنظیم کنید که اگر کودک درباره آن از شما سوالی کرد پاسخی برایش داشته باشید.

۱۸ـکودکتان را با وجود تفاوت‌هایی که با دنیای شما دارد بپذیرید. کودکی که تایید می‌شود و دیگران به او بها می‌دهند مشکلات و احساساتش را راحت‌تر درمیان می‌گذارد. او یاد می‌گیرد که اگر بزرگ شود و یا تغییر کند بازهم شما در کنارش خواهید بود.

۱۹ـ وسط حرف کودک نپرید. اگر کودک برایتان ماجرایی را تعریف می‌کند تا انتهای داستان را گوش بدهید و حرفش را قطع نکنید. اگر مدام وسط حرف کودک بپرید یا اظهار نظرهای بی‌مورد بکنید او علاقه‌اش را برای مطرح کردن دیدگاهایش را از دست می‌دهد. مثلا اگر کودکتان اتفاقاتی که در مدرسه می‌افتد را برایتان تعریف می‌کند با پرسش‌های بی‌مورد او را سردرگم نکنید یا از ماجرا منحرف نشوید. سکوت کنید و احساسات‌تان را با لبخند یا تعجب نشان بدهید.

۲۰ـ گفتگو با کودک را جدی بگیرید. گفتگو و تلاش برای برقراری ارتباط با کودک احساس اعتماد به نفس، توانایی برقرای ارتباط با دیگران، یافتن ارتباطات همدلانه صمیمی با و دیگران را در کودک تقویت می‌کند.

برای کودک وقت بگذارید و تلاش کنید تا ارتباط موثری با هم برقرار کنید. یادتان باشد که گفتگو با کودکان وارد شدن به یک خیابان دو طرفه است. با آنها حرف بزنید و منتظر شنیدن پاسخ‌ها و واکنش هایشان باشید. گوش دادن نیز به اندازه حرف زدن مهم است.



تاريخ : یکشنبه 8 تیر1393 | 10:3 | نویسنده : پریسا
همین که کودک به دنیا می‌آید، برخی پدر و مادرها برنامه آموزش زبان را پیش از هر چیزی در اولویت آموزش‌هایش قرار می‌دهند. آنها بدون آگاهی از سن مناسب شروع آموزش زبان دوم کودک را خیلی زود در برنامه آموزشی زبان قرار می‌دهند و حتی قبل از آنکه کودک بتواند زبان اول یا زبان مادری خود را خوب صحبت کند با زبان دیگری آشنا می‌شود. در این میان هستند والدینی که هر کدام به صورت جداگانه با یک زبان خاص با کودک صحبت می‌کنند اما واقعا سن مناسب شروع یادگیری زبان دوم چه زمانی است و یادگیری زبان دوم چه کمکی به توانمندی کودک می‌کند؟ مزایا و معایب آموزش زبان دوم چه چیزهایی است؟

تسلط بر زبان اول شرط شروع زبان دوم
در آموزش زبان دوم به کودک نکته قابل توجه این است که باید زبان مادری یا زبان اول برای کودک به طور کامل جا بیفتد و به عبارت دیگر کودک تسلط کامل بر زبان مادری داشته باشد. کودکانی که هنوز برخی حروف را به جای هم استفاده می‌کنند، حرف خاصی را نمی‌توانند تلفظ کنند و برخی کلمات را جا‌به‌جا ادا می‌کنند برای آموزش زبان دوم آماده نیستند. در واقع زبان مادری یک توانایی برای یادگیری زبان دوم فراهم می‌کند بنابراین کودکی که در زبان اول مشکل داشته باشد نمی‌تواند در یادگیری زبان دوم موفق عمل کند. آموزش بی‌موقع زبان دوم باعث می‌شود هم آموزش زبان اول با تاخیر همراه باشد و هم آموزش زبان دوم طولانی‌تر شده و دیرآموزی اتفاق بیفتد.

تداخل زبانی در محیط دو  زبانه
شواهد فراوانی در دست است که نشان می‌دهد در یک مغز دوزبانه سیستم مربوط به هر دو زبان حتی هنگامی که تنها یک زبان به کار برده می‌شود، فعال هستند و به این ترتیب وضعی پدید می‌آید که یک سیستم سد راه سیستم دیگر می‌شود بنابراین به طور معمول در محیط‌های دوزبانه‌ای که یک زبان غالب نیست تداخل یادگیری اتفاق می‌افتد. مثلا اگر تلفظ برخی از کلمات در یک زبان برای کودک سخت باشد حتی ممکن است در دیکته‌نویسی دچار مشکل شود. معمولا در طیف کودکان دوزبانه اختلال خواندن و نوشتن بیشتر است. از آنجا که اختلال یادگیری با هوش کودکان هیچ ارتباطی ندارد در کودکانی که زبان مادری غالب نشده و آموزش زبان دوم و سوم زودهنگام شروع شده است اختلال یادگیری بیشتر دیده می‌شود. در این حالت دامنه لغات کودک محدود است زیرا از هر زبان تعدادی لغت در اختیار دارد و گستردگی لغات در یک زبان برایش کافی نیست.

بهترین سن شروع یادگیری زبان دوم
پیش‌بینی می‌شود کودک بین 3 تا5/3 سالگی به زبان مادری تسلط پیدا کند و کلمات و حروف را راحت ادا کند بنابراین از این سن می‌توان کم‌کم زبان دوم را وارد کرد. اما اگر کودکی 4 یا 5 سال دارد و هنوز در بیان کلمات مشکل دارد برای یادگیری زبان دوم آماده نیست بنابراین نمی‌توان فقط سن را معیار قرار داد. تنها معیار قابل اعتنا توانایی کودک در گفت‌وگو به زبان مادری و زبان اولش است. از آنجا که مکان زبان اول در مغز با مکان زبان دوم در مغز متفاوت است و آموزش زبان اول منطقه خاصی را در مغز فعال می‌کند و آموزش زبان دوم در یک منطقه دیگر است، این بسیار مهم است که کودک به توانایی و رشد بیشتری هم از لحاظ عصبی‌شناختی و هم از نظر روانی و گفتاری رسیده باشد تا بتوان با اطمینان بیشتری به آموزش زبان پرداخت.

شاید 5سالگی سن مناسبی باشد
در مورد زمان دقیق آغاز آموزش زبان دوم تقریبا توافق نظری وجود ندارد اما به طور کلی احتمالا شما والدین نیز با توجه به مطالب عنوان شده به این نتیجه رسیده‌ايد که بهتر است کودکان برای یادگیری زبان دوم تحت فشار قرار نداشته باشند و تا قبل از اینکه در زبان اول، پیشرفت لازم را نکرده‌اند به یادگیری زبان دوم نپردازند اما اگر بتوان براساس فیزیولوژی بدن به این مسئله نگاه کرد در انتخاب زبان دوم 5 سالگی سن بسیار خوبی است زیرا حنجره فرصت هماهنگی لازم را دارد و کودکان سریع‌تر لهجه زبان دوم را یاد می‌گیرند. والدین باید توجه داشته باشند شدت و میزان یادگیری زبان دوم مهم نیست بلکه شروع آن مهم است. بهتر است این شروع نرم و آهسته باشد همین باعث می‌شود انگیزش هیجانی برای یادگیری زبان دوم در کودک بیشتر شود.

تداخل زبانی چه مشکلا تی ایجاد می‌کند؟
تداخل زبانی و محدودیت در دامنه لغات مشکلاتی را ایجاد می‌کند. از آنجا که این کودکان مانند سایر کودکان نمی‌توانند منظورشان را به راحتی منتقل کنند. به همین دلیل ازگروه همسالان طرد می‌شوند می‌کنند. از سوی دیگر وقتی خود کودک متوجه می‌شود که در انتقال پیام مشکل دارد،‌ خود به خود کناره‌گیری می‌کند بنابراین این کودک خجالتی خواهد بود و عزت نفس و اعتماد به نفس پایین‌تری خواهد داشت. مشکل دیگری که این کودکان پیدا می‌کنند این است که بیان خویشتن‌شان ضعیف می‌شود و نمی‌توانند پیامی به محیط انتقال بدهند و این مشکل، پختگی رفتاری‌، مهارت‌های اجتماعی و هوش هیجانی و عاطفی آنها را ضعیف می‌کند.

یاد گرفتن زبان دوم چه مزیت‌هایی دارد
افرادی که زبان دوم را یاد می‌گیرند دیرتر دچار آلزایمر می‌شوند و در کارهای‌شان دقت زیادی دارند و توانایی بیشتری برای یادگیری زبان سوم دارند. با یادگیری زبان‌های دیگر درصد استفاده از مغز بالاتر می‌رود و توانمندی مغز افزایش می‌یابد. تربیت کودک دوزبانه مزایای بسیاری هم به همراه دارد. مطالعات نشان داده کودکانی که با بیش از یک زبان صحبت می‌کنند در حل مشکلات و خلاقیت فکری بهتر عمل می‌کنند. هوشیاری ذهنی مورد نیاز برای تغییر بین 2 زبان به توسعه مهارت‌ها در انواع فعالیت‌های ذهنی منجر می‌شود. این کودکان استعداد توجه انتخابی هم دارند یعنی توانایی تشخیص و تمرکز روی اطلاعاتی که مهم هستند و این از نتایج فکر در مورد 2 زبان است.

فارسی مهم‌ترین است
آموزش زبان باید توسط یک متخصص و بر اساس سیستم مناسب باشد. ساعات و جلسات آموزش زبان دوم و نحوه به کارگیری آن کاملا حساب شده است به همین دلیل والدین نا‌آشنا به این امر ممکن است نتوانند مربیان خوبی برای آموزش زبان به کودک‌شان باشند. اما آنها می‌توانند با تشویق کودک به یادگیری و حمایت از او، علاقه کودک را به فراگیری زبان و فرهنگ دیگر بیشتر کنند. تنها توصیه مهم به والدین این است که انتظارشان از فرزندشان به اندازه توانمندی او باشد و هر وقت احساس کردند فرزندشان به زبان اول مسلط است اقدام به آموزش زبان دوم کنند. والدین باید زبانی که کودک بیشتر با آن در ارتباط است و در واقع زبان مخاطب فرزند را مدنظر قرار داده و آن را به طورکامل تعلیم دهند. به طور مثال والدین فارسی زبان اگر جایی می‌روند که زبان اصلی‌شان آلمانی است باید سعی کنند در خانه‌کلمات آلمانی به کار ببرند.



  • کوفه
  • مرکز دانلود رایگان